سلام به دوستان وبلاگی. هرچند این فضا دیگه متروکه شده ولی من هنوز دوستش دارم. اگر فرصت داشتید و امدید خوشحال می شوم.وگرنه باز هم اگر فرصت داشتید و خواندید یا شنیدید داستان هایم را، باز هم خوشحال می شوم
در حالی که سرتاپایم را می شویم و از هر چیزی مربوط به انها پاک می کنم بخشی از حرف هایشان به ذهنم می چسبد و پاک نمی شود. حرف هایی که دوباهر ودوباره درباره اش فکر می کنم و در تمام وجودم پخش می شوند و جری
اتفاقی رفتیم. جمع ادبی خوبی بود. هر چند همیشه لوس ها هم هستند؛ آنها که خیال می کنند تخم دوزرده کردهاند و وقت و بی وقت توی حرف دیگران می دوند.دختر جوانی هم بود. همراه پسر جوانی. دختر زودتر آمد. وقتی